استفاده از مقالات تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.( حلقه تجریش )

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
تماس با ما
   

هگل و مواجهه ما با مدرنيته
93/06/30 ساعت | | نوشته ‌شده به دست حلقه تجریش | ( )

هگل و مواجهه ما با مدرنيته

شروين طاهري و فرشاد نوروزي

چاپ شده در مجله اطلاعات حکمت و معرفت شماره 98  

 

زماني که سخن از نسبت «ما» با «هگل» به ميان مي‌آيد، مي‌توان از مشترکات و تبادلات متافيزيکي ميان انديشه «ما» و ايده‌آليسم مطلق هگلي سخن گفت. اما اگر بيشتر بر سطح انضمامي-تاريخي بحث تاکيد داشته باشيم، مي‌توان با در نظر گرفتن هگل به عنوان نماد مدرنيته غربي، نسبت ما با هگل را از رهگذر مواجهه تاريخي ما با مدرنيته مورد واکاوي قرار داد. اين مواجهه در چند مقطع و در سطوح مختلف قابل ترسيم و تحليل است.

***

مقدمه

پرسش از نسبت ميان «ما» و فيلسوفان، ناچار ما را مفروض مي‌گيرد. شايد بتوان ادعا کرد که وقتي عباس ميرزا اولين بار با «ديگري» مواجه شد، افق تاريخيِ اين معناي جديد از «ما» گشوده شد. پيش از آن تنها حسين بهزاد بود که اين افق را در نقاشي‌هاي «بعدنمايانه‌اش» حدس زده بود. اعزام ايرانيان به اروپا براي دريافتن و به چنگ گرفتن «گوهر ديگري»، دانش را به ارمغان آورد. هرچند لفظ دانش را بايد با احتياط تمام به کار برد. دانشکده‌ها يکي پس از ديگري باز شدند و اغلب «علوم و فنون» نظامي و توپ‌ريزي را تدريس مي‌کردند بنابراين اولين سطح از درک ما از ديگري شايد دريافت ابزاري بود؛ دريافتي مهاجم و صوري. به تعبير ديگر آنان «وسايلي» داشتند که برترشان مي‌کرد. برتري آنان تنها داشتن بود. از عهد ماکياول به بعد افزار جاي بازو را در جنگ‌ها گرفته بود. نيروي بخت را تنها از اين طريق مي‌شد به چنگ گرفت. به آرامي «ما» خود را درمي‌يافتيم. ما نيز چون آنها بوديم. کمي کوتاه‌تر، کمي ريش‌دارتر و … . اين گشودگي تاريخي آغاز «نسبت ميان ما و آنها» بود؛ نسبتي که مدت‌ها به دلايل گوناگون قطع شده بود و ما را در گرداب «نبود – من» مي‌افکند.


:: ادامه مطلب
:: موضوعات مرتبط: مقالات ( فلسفه - جامعه شناسی - اندیشه سیاسی )، هگل و هگلیان
:: برچسب‌ها: هگل
پرسبوک آرت پنجم (جلسه دوم )
93/06/30 ساعت | | نوشته ‌شده به دست حلقه تجریش | ( )

جلسه نقد و بررسی پرسبوک آرت پنجم  جلسه دوم

مهسا فرهادی کیا

 

معمولاً روال بحث ها در پنل هایی که به مناسبت نمایشگاه های گروهی برگزار می شود به این ترتیب است که منتقدین حاضر در پنل در مورد موضوع نمایشگاه و سبقه‌های تاریخی و تئوریک آن به گفتگو می پردازند و در ضمن بحث احتمالاً اشاراتی نیز به آثار نمایشگاه می‌کنند. این اتفاق موجب می شود ما عملاً از حوزۀ نقد عملی خارج شویم و به بهانۀ نمایشگاه به صحبت در مورد تم آن و نه آثار مشغول شویم. در این جلسه قصد دارم تا ضمن تشریح گفتمانی نظری از نقد هنری هم زمان عملاً وارد فعل نقد شده و برخی از آثار را نیز مورد تحلیل قرار دهم. اما علت انتخاب «نقد» به عنوان درون مایۀ بحث در جلسۀ امروز، وجود فقدانی اساسی است یعنی فقدان نقد در سطحی عام‌تر و گسترده‌تر. به این معنا که آثار هنری در سکوت خلق و ارائه می شوند بدون این که حجم مناسبی از بازخوردها را دریافت کرده باشند. مقصود از نقد این‌جا کاربرد این مفهوم به عنوان یک شاخه و دیسپلین حرفه ای نیست که عده ای به عنوان منتقد در آن مشغول به کارند- هرچند مسلماً تعداد بسیار اندک نشریات تجسمی و وضعیت غیراستاندارد آن‌ها و کیفیت نازل نوشتارها قطعاً بخشی از معضل را شکل می دهد- اما بحث من امروز متوجه منتقدین نیست. بخش مهم دیگری از این معضل متوجه فعالان بدنۀ هنرهای تجسمی است یعنی هنرمند،  گالری دار، نمایشگاه‌گردان و مخاطبان حرفه ای یا به بیانی دیگر همۀ دست اندرکاران هنر. همۀ اعضاء جامعۀ هنرهای تجسمی به همان میزان که در روند شکل گیری، سازماندهی، فروش و خوانش آثار مشارکت دارند نیازمند برخورداری از نگاه نقادانه هستند، البته منظور این جا نگاه نقادانه به معنای سیستماتیک آن است نه فقط نقد در معنای عام داوری در مورد خوب یا بد بودن کلیت یک پدیده، بلکه به معنای مهارت برای خوانش، تحلیل،تفسیر و در نهایت داوری آثار در سطوح مختلف. مسلماً انتظار نمی رود همۀ این افراد در حد منتقدین حرفه ای توان نقد داشته باشند، اما پرورش این مهارت می تواند موجب شود که به عنوان مثال بحث هایی که در روزهای افتتاحیه به وجود می آید یا در فضاهای عامی مانند شبکه های مجازی، تا این حد کلی‌گویانه و بی فایده نباشد.


:: ادامه مطلب
:: موضوعات مرتبط: هنر و ادبیات، نقاشان معاصر ایران
:: برچسب‌ها: نقد, هنر معاصر
هگل و مارکس
93/06/10 ساعت | | نوشته ‌شده به دست حلقه تجریش | ( )

هگل و مارکس*

ژان هیپولیت

برگردان: فرشاد نوروزی

بندتو کروچه فیلسوف ایتالیایی در سال 1907 رساله ای تحت عنوان "در فلسفه هگل چه چیز زنده و چه چیز مرده است" نگاشت. به نظر می رسد زمان آن فرا رسیده است که از تأثیر هگل (که جز فرانسه در سراسر اروپا شایان توجه بوده است) و آنچه ممکن است از میراث وی باقیمانده باشد برآوردی نهایی داشته باشیم. [حتی] تصور  رنسانس هگلی برای کروچه ناممکن بود؛ او هرگز نمی توانست این را پیش بینی کند که با پارادوکسی شگفت انگیز، هگل با جریان اگزیستانسیالیستی ای هم بسته خواهد شد که پیشگامان آن منتقدان نظام وی بودند. کیرکگور و مارکس هر دو موضعی مقابل هگلیانیسم اتخاذ کردند. ایدئالیسم مطلق هگل پا فراتر از تاریخ گذاشت، تاریخ را به قضاوت نشست و تمامی فلسفه های پیش از خود را در نظامی به همان اندازه سترگ و عمیق در آمیخت. اما در این نظام فرد اندیشنده و فرد تاریخی ناپدید شدند. آنها لحظات ناپیدایی در تاریخ جاویدانی بودند که تحقق تدریجی مطلق را عینیت می بخشیدند. آنها هم چون لحظاتی شناخته شده، قضاوت شدند و با حیله گری جذب خردی شدند که آنها را به منظور عینیت بخشیدن به حقیقت شان به کار گرفت. آزادی انسان، ماجراجویی هایش، خطر کردن هایش، شکست هایش یا کامیابی های جزئی اش همگی یاری رسان این داد الهی اند.


:: ادامه مطلب
:: موضوعات مرتبط: مقالات ( فلسفه - جامعه شناسی - اندیشه سیاسی )، هگل و هگلیان
:: برچسب‌ها: هگل, هیپولیت
پرسبوک آرت پنجم ( جلسه اول )
93/06/08 ساعت | | نوشته ‌شده به دست حلقه تجریش | ( )

پرسبوک آرت پنجم ، جلسه نخست  1393

مهسا فرهادی کیا

 

نمایشگاه به مثابه یک کل

برای پی‌ریزی پایه‌ای مستحکم برای بحث در مورد یک نمایشگاه گروهی، نخست نیازمند داشتن نگاهی مسلط و از بالا نسبت به نمایشگاه به مثابه یک کل واحد هستیم. یکی از مهم ترین مسائلی که  امروزه در مواجهه با نمایشگاه های گروهی با آن مواجهیم فرای از کیفیت  هر یک از آثار، ضعف در نحوۀ ارتباط آثار با یکدیگر و همین طور در پیوند و ارتباط میان آن ها و درون‌مایۀ اصلی نمایشگاه است. به این ترتیب نمایشگاه گردان کسی است که پیش از هنرمند با انتخاب درون مایۀ نمایشگاه و هنرمندان، روند شکل گیری اثر هنری و سپس مجموعه ای از آن ها را به عهده دارد. به این ترتیب هنگام مواجهه با یک نمایشگاه گروهی همواره بخشی از نقد متوجه فعالیت های نمایشگاه‌گردان است. امروزه نمایشگاه‌های هنری  عرصه ای فرهنگی برای ارائۀ پرسش هایی دربارۀ هنر و اندیشۀ معاصر هستند اما چه چیزی آن‌ها را معاصر می‌کند؟- مسلماً هر اثری که در زمان حاضر ارائه می‌شود واجد خصلت معاصریت نیست، مساله این است که آثار چقدر در تعامل با اندیشۀ معاصر قرار دارند- این کار از دو طریق عمده صورت می گیرد: 1.انتخاب تم و درون‌مایۀ مناسب برای نمایشگاه 2. انتخاب آثاری متناسب با این درون مایه. اهمیت این بحث در انتزاعی بودن آن نیست بلکه اتفاقاً عدم توجه به نکاتی که ذکر خواهم کرد احتمالاً بخشی از دلایل ضعف اغلب نمایشگاه هایی است که   به دلیل عدم برخورداری ملزومات اولیه و بدیهی کار، مجال و متریال لازم  برای نقد و بررسی را نیز فراهم نمی کنند تا جایی که ناگزیر سویۀ بحث فرای آثار متوجه بنیان ها می‌شود:  


:: ادامه مطلب
:: موضوعات مرتبط: هنر و ادبیات، نقاشان معاصر ایران
:: برچسب‌ها: نقد, هنر معاصر
فرهنگ فلسفی استنفرد : هگل
93/06/05 ساعت | | نوشته ‌شده به دست حلقه تجریش | ( )

گئورگ ویلهلم فریدریش هگل

پل ریدینگ

مترجم : مریم پیردهقان

 

       هگل (1770-1831) همراه با جی. جِی. فیخته و اف. دبلیو. جِی فون شلینگ، متعلق به دوره ی "ایده آلیسم آلمانی" در دهه های پس از کانت است. او، سیستماتیک ترینِ ایده آلیست های پساکانتی، در تمام نوشته های منتشر شده و در سخنرانی های خود، تلاش نمود که یک هستی شناسی جامع و نظام مند را بادقت از یک نقطه آغازِ"منطقی" شرح دهد. او شاید بیشتر برای دلیل غائیِ تاریخ اش معروف است، دلیلی که بعدها توسط مارکس گرفته شد و در یک تئوری ماتریالیستی از تکاملی تاریخی که منجر به کمونیسم شد،"وارونه گردید".  برای بیشترِ قرن بیستم،  جنبه ی"منطقیِ" اندیشه ی هگل تا حد زیادی فراموش شده بود، اما فلسفه ی سیاسی و اجتماعی او به طور مداوم  علاقه مند و حامی ادامه پیدا می کرد. با این حال، از سال 1970، درجه ای از علاقه ی فلسفیِ کلی تر به اندیشه ی سیستماتیک هگل نیز زنده شده است.


:: ادامه مطلب
:: موضوعات مرتبط: مقالات ( فلسفه - جامعه شناسی - اندیشه سیاسی )، هگل و هگلیان
:: برچسب‌ها: هگل
پرسبوک آرت پنجم (جلسه دوم )
93/05/20 ساعت | | نوشته ‌شده به دست حلقه تجریش | ( )

پرسبوک آرت پنجم. دومین جلسه‌ی نقد و بررسی، ۱۲مرداد۱۳۹۳

علی گلستانه

 

خلاصه‌ی گفتار:

 

هنگامی که درباره‌ی نقد صحبت می‌کنیم، باید توجه داشته باشیم که میان «شغل منتقد» و «نگاه نقادانه» تفاوت وجود دارد. واقعیت این است که امروز نقد و نگاه نقادانه به آثار هنری را بیشتر کار کسانی می‌دانیم که به‌طور حرفه‌ای «منتقد» خوانده می‌شوند. گویی عمل مواجهه با آثار هنری و درک و تفسیر آن‌ها از دوش مخاطبان برداشته شده و به‌عهده‌ی کسانی گذاشته شده که برای روشن‌کردن معنای آثار هنری پول می‌گیرند. تصور این رابطه میان نقد و بده-و-بستان مالی، که البته به بخش‌های دیگر مجموعه‌ی دنیای هنر مانند آکادمی‌ها، گالری‌ها، موزه‌ها و... نیز تعمیم‌پذیر است، به‌خودی‌خود کافی‌ست تا شک ما را نسبت به مسئله‌ی «محتوا» در آثار هنری برانگیزد. اما فقط این رابطه‌ی تنگاتنگ میان کار هنری، نقّادی، و پول نیست که می‌تواند مبنای پرسش از مسئله‌ی «محتوا» قرار گیرد. بلکه این شک را می‌توان از جهتی دیگر هم مطرح کرد. برای این منظور، باید پرسید منتقد دقیقاً چه چیزی را درباره‌ی آثار هنری آشکار می‌کند؟ آیا محتوای اثر هنری، چیزی‌ست که در درون یا پسِ اثر وجود دارد و منتقد با تکنیک‌های حرفه‌ای یا (آن‌طور که معمولاً می‌گویند) سواد تخصصی خود آن را کشف و بر ما آشکار می‌کند؟ یا اینکه محتوا جایی بین مخاطب و وجود مادیِ اثر شکل می‌گیرد؟ آیا این مورد دوم، مواجهه‌ای بی‌واسطه است یا واسطه‌هایی گوناگون چون فرهنگ، تاریخ و حتی تجربه و دانش هنری در شکل‌دادن به آن سهیم‌اند؟ اگر ما این مورد دوم را بپذیریم، مجبوریم اذعان کنیم که نخست، محتوا چیزی نیست که به‌شکلی محوری در بطن اثر نهفته باشد؛ و دوم، محتوا هرگز شکلی یکسان ندارد. یعنی یک اثر هنری در هر مواجهه صدای متفاوتی می‌دهد.


:: ادامه مطلب
:: موضوعات مرتبط: هنر و ادبیات، نقاشان معاصر ایران
:: برچسب‌ها: نقد, هنر معاصر
اندیشیدن به رخداد
93/05/16 ساعت | | نوشته ‌شده به دست حلقه تجریش | ( )

اندیشیدن به رخداد[i]

آلن بدیو

ترجمه : شروین طاهری

امشب ما از خود می پرسیم : گستره وساطت فلسفه در پرسشهای سیاسی و تاریخی زمان حاضر تا کجا است ؟ و درنهایت ، ماهیت این تفسیرها چیست ؟ چرا فلاسفه می بایست برای شرکت در پرسشهای مطرح در این زمان ، فراخوانده شوند ؟ ما ( اسلاوی ژیژک و من ) می کوشیم این مسئله را طرح کرده و سپس درباره اش گفتگو کنیم . البته ما درباره بسیاری چیزها باهم موافق هستیم ، بنابراین نخواهیم توانست برایتان نمایش گلادیاتوری به راه بیاندازیم ! بنابراین باید دید چه از دستمان برمی آید !

برای شروع ، میبایست ایده های ناراست به کناری گذاشته شوند و از میان آنها اینکه ، فیلسوفان قادرند درباره هرچیز سخن بگویند . این ایده ، توسط  "فیلسوفان تلوزیونی" تمثل یافته است : اینان درباره مسائل اجتماعی ، مشکلات زمان حاضر ، و چیزهایی از این قبیل سخن می گویند . خب ، چرا این ایده ناراست است ؟ برای اینکه فلاسفه سازنده مشکلات نظری خویشند ، آنها مخترعان مسئله هستند ، پس قادر نخواهند بود کسی شوند که شبی پشت شب دیگر در تلوزیون درباره اینکه چه می گذرد و نظر آنها چیست ، مورد پرسش قرار گیرند . فیلسوف اصیل ، کسی است که بر اساس اعتبار ذهن خودش تصمیم می گیرد که چه مشکلی مهم است ، او کسی است که معضله تازه را برای همگان طرح می کند . بدین ترتیب ، فلسفه ابتدا و در شاخص ترین شکل اش ، ابداع مشکلات تازه خواهد بود .

می باید این مسئله را دنبال کنیم که فلاسفه چه هنگامی در موقعیتهای مثلا تاریخی ، سیاسی ، هنری ، عاشقانه ، علمی و غیره ، نشانه هایی دال بر مداخله می یابند . یا چه هنگامی نشانه ای برایشان آشکار می شود که نیاز به مداخله را برایشان فراهم می سازد ، نشانه ای که ضرورت ابداع معضله ای نو را نمایان ساخته باشد . این همان نقطه است ، وقتی فلاسفه در زمانه حاضر نشانه ای دال بر نیاز به ساختن مشکلی تازه ، ابداعی تازه ، بیابند مداخله می کنند . پرسش بعدی این می شود : در کدام وضعیت فلاسفه ، یک شرایط خاص که نشانه ای برای مشکلی تازه یا تفکری نو داشته باشد را می یابند ؟ این مسئله آن مشخصه و نقطه ای است که باید بدان توجه شود و در همین ارتباط زمین مباحثه ما گسترش می یابد ، جایی که من می کوشم به معنای " شرایط فلسفی " نقب بزنم . انواع گوناگونی از رخدادها در جهان رخ می دهند ، اما شرایط تمامی آنها فلسفی نیست ( تمامی آنها شرایطی فلسفی را نمی سازند ) . از این رو تمایل دارم به پرسندگی مان ادامه دهیم : کدام شرایط ، شرایطی حقیقتا برای فلسفه ، یا برای تفکر فلسفی است ؟ من بوسیله سه مثال ، سه مثال درباره " شرایط فلسفی " می کوشم برای شما دریافتهایی از آنچه بدان ارجاع می دهم ، فراهم آورم .



[i] Philosophy in the Present / By: Alain Badiou and Slavoj Žižek / Thinking the Event


:: ادامه مطلب
:: موضوعات مرتبط: مقالات ( فلسفه - جامعه شناسی - اندیشه سیاسی )
:: برچسب‌ها: مارکسیسم, آلن بدیو
دیالکتیک هستی و آگاهی و نقش آن در شکل گیري، گسترش و پویایی مدرنیته
93/05/04 ساعت | | نوشته ‌شده به دست حلقه تجریش | ( )

دیالکتیک هستی و آگاهی و نقش آن در شکل گیري، گسترش و پویایی مدرنیته

محمد نژاد ایران - مجید توسلی

چکیده
مدرنیته وضعیتی است که هستی اجتماعی و آگاهی زیستی به شکل متقابل الگوي زیست وتفکر مدرن را بازتولید می کنند. در این وضعیت زیستی سوژه خود بنیاد مدرن تمامی نهادهاي تمدنی مدرن را انعکاسی از نسبت آگاهی خود با زیست خود می داند و کنش سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادي خود را براساس درك خود آگاهانه از زیست جهان خود انجام می دهد. البته خود آگاهی زیستی لزوماً در تمام شهروندان یک جامعه مدرن ظهور نمی یابد؛ اما می توان در کلیت زیستی این جامعه آن را مشاهده کرد و در چنین شرایطی هنر، تفکر، سیاست و... به شکل همزمان بر محوریت آگاهی خود بنیاد شکل می گیرد و باز تولید می شود.
کلید واژگان
مدرنیته، دیالکتیک، هستی اجتماعی، آگاهی زیستی، نهادهاي تمدنی جدید، سازه دانایی مدرن،
بورژوازي، دولت- ملت.

مقاله کامل را از لینک زیر دانلود فرمایید :

http://uplod.ir/9ce9nlpjak9o/03_PDF_Nezhad_iran_tavasoli_19_3.pdf.htm



:: موضوعات مرتبط: مقالات ( فلسفه - جامعه شناسی - اندیشه سیاسی )
:: برچسب‌ها: هستی شناسی
دموکراسی
93/05/04 ساعت | | نوشته ‌شده به دست حلقه تجریش | ( )

 

دموکراسی

دیوید گربر

 برگردان رضا اسکندری

این متن پیش از این در سایت انسانشناسی و فرهنگ به چاپ رسیده است .

 

این بحث می‌تواند این فرصت را به خواننده بدهد تا به طور اجمالی دریابد سازمان‌یابی آنارشیستی، یا ملهم از آنارشیسم، عملا چگونه است –برخی از پایه‌های دنیای نو در صدف دنیای کهنه ساخته می‌شود- و برای نشان دادن چشم‌انداز تاریخی-قوم‌نگارانه‌ای که کوشیده‌ام در این کتاب بسط دهم، علم ناموجودِ ما ممکن است به کار بیاید.نخستین چرخه‌ی خیزش جهانی نوین –آن چیزی که رسانه‌ها هم‌چنان اصرار دارند تا به صورت تمسخرآمیزی از آن با نام «جنبش ضد جهانی‌شدن» یاد کنند- از شهرداری‌های خودمختار در منطقه‌ی چیاپاس آغاز شد و به شوراهای محلی در بوئنوس‌آیرس و دیگر شهرهای آرژانتین کشیده شد. تعریف تمام داستان در حوصله‌ی این بحث نیست: شروع سرباز زدن زاپاتیستاها از تسخیر قدرت و در مقابل تلاش‌شان برای ساختن شکلی از خود-سازمانی دموکراتیک برای الهام‌بخشی به تمام نواحی مکزیک؛ تاسیس شبکه‌ای بین‌المللی (عمل جهانی خلق یا PGA) که فراخوان‌هایی را برای روزهای اعتراض علیه سازمان تجارت جهانی (در سیاتل)، سازمان جهانی پول (در واشنگتن، پراگ و ...) و نظایر آن صادر کرد؛ و نهایتا، فروپاشی اقتصاد آرژانتین، و خیزش‌های روزافزون مردم که در اینجا هم، به نفی این ایده می‌پرداختند که صرفا با جابه‌جایی یک مجموعه از سیاست‌مداران با مجموعه‌ای دیگر می‌توان مشکلات را حل کرد. شعار جنبش آرژانتین از همان روز نخست این بود: همه‌شان بروند به جهنم! به جای یک حکومت جدید، آنان شبکه‌ای گسترده از نهادهای جایگزین ایجاد کردند که شوراهای مردمی حاکم بر محلات شهری (تنها محدودیت موجود برای مشارکت در این شوراها این بود که اعضای آن نباید در هیچ حزب سیاسی عضو باشند)، صدها کارخانه‌ی اشغال‌شده و تحت مدیریت کارگران، و مجموعه‌ای پیچیده از مبادلات پایاپای و جایگزین‌های جدیدتر سیستم پولی را در بر می‌گرفت؛ به بیانی خلاصه‌تر، تنوعی بی‌پایان از بن‌مایه‌های دموکراسی مستقیم.


:: ادامه مطلب
:: موضوعات مرتبط: مقالات ( فلسفه - جامعه شناسی - اندیشه سیاسی )
:: برچسب‌ها: آنارشیسم, دیوید گربر
فاجعه در مقام کالای لوکس؛ نگاهی به کارنمای «باغ وحش»
93/05/01 ساعت | | نوشته ‌شده به دست حلقه تجریش | ( )

فاجعه در مقام کالای لوکس؛ نگاهی به کارنمای «باغ وحش»

 نوشته‌ی علی گلستانه

این متن پیش از این در سایت " نشریه حرفه هنرمند " به چاپ رسیده است

چگونه، اثری مانند تابلوی بهمن محصص که از فاجعه سخن می‌گوید، در نمایشی منظم از لوازم لوکس نقره‌ای و طلائی و پلاستیکی و بادکنکی، تبدیل به کالایی شیک از همان جنس می‌شود؟ پاسخ بیش از حد روشن و ساده است: وقتی انبوهی از محصولات، بدون داشتن بنیادی مشترک و بدون لحاظ‌شدن ایده‌ای محوری، تنها با تکیه بر موضوعی واحد، جمع‌آوری شوند تا صرفاً مانُوری باشند از «اقتدار» و «نفوذ» و «روابط» و «دوستی» و «همبستگی»، هر اثر ارزشمندی هم که بیرون از این مجموعه‌ی سفارشی خلق شده باشد در بی‌معناییِ کل نمایش حل می‌شود. تلاش مشخص کیوریتور مبنی بر اعتباردادن به کارهای متوسط از طریق تزریق کار دو-سه استاد تثبیت‌شده، نتیجه‌ی عکس داده است. اینجاست که غیابِ سَبْک، نه تنها به نفع برجسته‌شدن یک «ایده» و «فکر» نبوده است، بلکه فقط فرصتی بوده برای جمع‌وجورکردن ناهمگون‌ترین ترکیب تا همه را با هر سلیقه‌ای به گالری بکشاند: «به‌خاطر محصص هم که شده برویم»! در نمایشگاه «باغ وحش»، این بی‌ارتباطی و سفارشی‌بودن برای هر بیننده‌ای آن‌قدر روشن است که عجالتاً نیازی به تحلیل ندارد؛ مگر اینکه منتقدی از سرِ شوخ‌طبعی، این تکثرِ بی‌معنا را بازنمودی از تکثر و بی‌معنایی در جهان معاصر بداند!


:: ادامه مطلب
:: موضوعات مرتبط: یادداشتها
:: برچسب‌ها: نقد, هنرپسامدرن